از مهآلودِ ییلاق سیابیل؛ جایی که رؤیای ستایش آغاز شد
- شناسه خبر: 2227
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۵۶
- بازدید : 361
- نویسنده: سیمای رضوان

ستایش پورحمزه، دانشآموز دبیرستان حضرت فاطمه زهرا (س) رضوانشهر، در کنکور سراسری علوم انسانی ۱۴۰۵ رتبه ۱۵ منطقه ۳ و رتبه ۹۵ کشوری را به دست آورد؛ موفقیتی که روایت آن از مدرسه چندپایه عشایری «عمار یاسر» در ییلاق سیابیل آغاز میشود و به رؤیای ادامه تحصیل در رشته مدیریت مالی دانشگاه تهران میرسد.
گاهی موفقیت از مدرسهای کوچک در دل کوهستان، از دختری که سالهای نخست تحصیلش را دور از فضای شهری آغاز کرد، شروع میشود؛ از کلاسهایی ساده، مسیرهایی دشوار و روزهایی که رؤیا، آرام و بیصدا شکل میگیرد و قدمبهقدم به آینده نزدیکتر میشود.
داستان ستایش پورحمزه، دانشآموز دبیرستان حضرت فاطمه زهرا (س) رضوانشهر، از همینجا آغاز شده است؛ از روزهایی که کلاس درس او در مدرسهای چندپایه و عشایری در ییلاق سیابیل شکل میگرفت.
دوازده سال بعد، همان مسیر به رتبهای رسید که شاید کمتر کسی بتواند نقطه آغازش را حدس بزند؛ رتبه ۱۵ منطقه در کنکور علوم انسانی سال ۱۴۰۵.
چهار سال در ییلاق سیابیل
از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۶، چهار سال از سالهای ابتدایی تحصیل ستایش در مدرسه چندپایه عشایری «عمار یاسر» در ییلاق سیابیل گذشت؛ جایی در دل کوهستان که نخستین سالهای درس خواندن او در آن شکل گرفت.
مدرسهای که چند پایه تحصیلی در آن کنار یکدیگر جریان داشت و معلمی به نام علی پورخانی برای برپا ماندن کلاس درس، مسیر طولانی و صعبالعبور ییلاقی را طی میکرد.
سالها بعد، وقتی نتیجه کنکور اعلام شد، یکی از اولین کسانی که ستایش به یادش افتاد، همان معلم سالهای ابتدایی بود.
در جریان این گفتگو، ستایش تلفن را برداشت و با آقای پورخانی تماس گرفت؛ تماسی کوتاه که فاصله میان سالهای کودکی و امروز را از میان برداشت.
ستایش خودش را معرفی کرد و گفت برای تشکر از زحمات او در سالهای ابتدایی تماس گرفته است.
پورخانی با شنیدن صدای ستایش و خبر موفقیت او خوشحال شد و از او بهعنوان دانشآموزی باادب و منظم یاد کرد.
او موفقیت ستایش را تبریک گفت و از خوشحالی خود و خانوادهاش از شنیدن این خبر گفت؛ و در پایان، با همان صمیمیت سالهای دور، گفت که باید برای او شیرینی بگیرد.
برای ستایش اما این تماس فقط یک تشکر ساده نبود؛ بازگشت کوتاهی بود به نخستین سالهای تحصیل، به کلاسی در دل ییلاق و به معلمی که برای رسیدن به آن کلاس، مسیر دشوار کوهستان را طی میکرد.
خود ستایش درباره معلم سالهای ابتداییاش میگوید:
از معلم عزیزم آقای علی پورخانی تشکر میکنم؛ ایشان هر روز آن مسیر طولانی و صعبالعبور را برای تحصیل دانشآموزانش طی میکرد.

وقتی مسیر تحصیل از ییلاق به شهر رسید
چهار سال نخست که تمام شد، مسیر تحصیل ستایش از فضای ییلاق فاصله گرفت.
او پایه پنجم را در مدرسه نجاتاللهی میانرود گذراند؛ پایه ششم را در مدرسه ۲۲ بهمن ادامه داد و در دوره متوسطه اول به مدرسه بنتالهدی صدر رفت.
در نهایت، دوره متوسطه دوم را در دبیرستان حضرت فاطمه زهرا (س) رضوانشهر ادامه داد؛ همان مدرسهای که در سال کنکور، بخش مهمی از مسیر موفقیت او در آن شکل گرفت.
مسیر تحصیلی ستایش، اگرچه روی کاغذ تنها نام چند مدرسه است، اما در واقع روایت عبور تدریجی یک دانشآموز از کلاس چندپایه یک مدرسه عشایری تا رقابت در سطح کشور است.
اما همه این مسیر در مدرسه اتفاق نیفتاده است.

خانه ستایش در روستای سیابیل گیل دولاب از توابع بخش مرکزی شهرستان رضوانشهر، حدود یکونیم کیلومتر با خیابان اصلی فاصله دارد؛ مسیری که او برای رفتوآمد و حضور در مدرسه و کلاسهای آموزشی طی میکرد.
حدود بیست دقیقه پیادهروی؛ مسیری که در گرمای روزهای آفتابی، زیر باران و در سرمای زمستان، بخشی از زندگی روزمره او بود.
اما برای ستایش، راه رفتن تنها وسیله رسیدن به جاده نبود.
او هنگام مطالعه و مرور درسها نیز عادت داشت راه برود.
خودش این بخش از ماجرا را اینطور روایت میکند:

حیاط خانه هم بخشی از محل درس خواندن او بود؛ هنگام مطالعه راه میرفت و مرور میکرد. خودش میگوید: موقع درس خوندنم عادت دارم راه برم… واقعاً پاهام از بس راه رفته بودم درد میکرد.
شاید همین جمله ساده، تصویری روشن از روزهایی باشد که درس خواندن، مرور کردن و قدمزدن در حیاط خانه، بخشی جداییناپذیر از روزهای او شده بود.

اتاق مطالعه؛ جایی که ساعتها در میان کتابها و جزوهها میگذشت و هر روز، سهم بیشتری از وقت ستایش را به خود اختصاص میداد.
در اتاق مطالعه ستایش، کتابها و جزوههای کنکور بخشی از قاب روزمره او هستند.
برنامه مطالعه از حدود ۵ تا ۷ ساعت در روز آغاز شد و هرچه به روزهای پایانی نزدیک شد، به ۱۴ تا ۱۵ ساعت در روز رسید.
اما برنامه او فقط بر زیاد درس خواندن استوار نبود.

ستایش هر شب برنامه روز بعد را مینوشت؛ برنامهای که در آن مطالعه، استراحت و تمرکز بیشتر بر درسهایی که در آنها ضعف داشت، در کنار یکدیگر قرار میگرفتند.
او تلاش میکرد زمان مطالعه را مدیریت کند و در کنار افزایش ساعت درس خواندن، استراحت را نیز از برنامه حذف نکند.

در این میان، خانواده بخش مهمی از این مسیر بودند؛ پدری با شغل آزاد و مادری خانهدار که در طول این مسیر از ادامه تحصیل و تلاش ستایش حمایت کردند.
خود ستایش نیز از حمایت خانوادهاش بهعنوان یکی از عوامل مهم موفقیت یاد میکند؛ حمایتی که در ماههای منتهی به کنکور، برای ادامه مسیر و حفظ انگیزه او اهمیت داشت.
در کنار خانواده، دبیرستان حضرت فاطمه زهرا (س) نیز در این مسیر همراه او بود و فراهم کردن منابع و امکانات آموزشی، بخشی از حمایتهای مدرسه را تشکیل میداد.
مشاوران او، آقای احمدی، آقای میرزایی و خانم موسوی نیز در این مسیر همراه ستایش بودند؛ همراهیای که به گفته او بدون چشمداشت مالی انجام شد.
روزی که آزمون سختتر از انتظار بود
بعد از ماهها مطالعه، برنامهریزی و انتظار، روز کنکور فرا رسید.
اما آزمون آن چیزی نبود که ستایش انتظار داشت.
با توجه به شرایط، انتظار میرفت سطح سؤالات آسانتر باشد؛ اما به گفته او، نحوه طراحی سؤالات بسیار سختتر از تصورش بود.
جلسه کنکور برای او به یکی از سختترین بخشهای این مسیر تبدیل شد؛ اما تصمیم گرفت تا آخرین لحظه تلاش کند.
خودش میگوید:
تا آخرین دقایق تلاش کردم و با توجه به اینکه کشور حوادث بیشماری را تجربه کرد، تمام توانم را به کار گرفتم تا نتیجه دوازده سال درس خواندن را از دست ندهم.
و درباره سختی آزمون میگوید:
با توجه به شرایط، انتظار داشتیم سطح سؤالات آسانتر باشد، ولی نحوه طراحی سؤالات بسیار سختتر از تصور من بود؛ با این حال با توکل به خدا و اتکا به تلاش خودم مصمم شدم نتیجه زحماتم را بگیرم.

یک تماس و یک رتبه
پس از پایان کنکور، انتظار آغاز شد.
تا اینکه تلفن به صدا درآمد.
آقای احمدی، مشاور ستایش، تماس گرفت و خبر نتیجه را اعلام کرد:
رتبه ۱۵ منطقه ۳.
ستایش در لحظه شنیدن نتیجه، شوکه شد و گریه کرد.
اشکهایی که فقط واکنش به یک عدد نبودند؛ پشت آن لحظه، دوازده سال تحصیل، چهار سال مدرسه در ییلاق، تغییر مدرسهها، مسیرهای پیاده، ساعتهای طولانی مطالعه و ماههای پرفشار منتهی به کنکور قرار داشت.
خودش این لحظه را اینگونه توصیف کرده است:
هنگام شنیدن رتبهام شوکه شدم و اشک ریختم؛ در آن لحظه فهمیدم نتیجه آن همه صبر و تلاش را گرفتهام و همه سختیهایی که تحمل کردم، به ثمر نشسته است.
مقصدی که هنوز نرسیده است
ستایش موفقیت خود را نتیجه یک عامل واحد نمیداند.
خانواده، معلمان، دبیرستان حضرت فاطمه زهرا (س) و مشاوران، هرکدام بخشی از این مسیر را همراه او بودهاند.
اما پشت همه این حمایتها، یک انگیزه شخصی نیز وجود داشته است؛ اینکه تلاشهای کسانی را که در این سالها همراهش بودهاند، بیپاسخ نگذارد.
او میگوید:
انگیزهام شاد کردن دل کسانی بود که حامیام بودند و میخواستم زحماتشان را جبران کنم.

حالا دختری که چهار سال نخست تحصیلش را در مدرسه چندپایه عشایری «عمار یاسر» در ییلاق سیابیل گذرانده، پس از دوازده سال تحصیل، به رتبه ۱۵ منطقه ۳ و ۹۵ کشوری رسیده است.
اما اینجا پایان داستان نیست.
ستایش قصد دارد در ادامه مسیر تحصیلی خود، رشته مدیریت مالی دانشگاه تهران را انتخاب کند.
و شاید مهمترین تصویر این روایت، فاصلهای باشد میان نقطهای که این مسیر از آن آغاز شد و مقصدی که حالا پیش روی او قرار گرفته است.




















